فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

301

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

چون صلاح حال سكّان مازندران كه از اختلاف ملوك زمانها بود تا نام امن نشنيده و روى امان نديده بودند ، در گماشتن داروغهء محتشم و توجيه آقا رستم مىنمود . هر آينه حكم همايون بدين موجب نفاذ يافت و آقا رستم ( 158 - ر ) بر رخش عزيمت نشست و در رى به موكب امير اعظم بكر بيك پيوست . امير شمس الدّين « 1 » چون استماع خبر توجّه لشكر نمود ، [ وقوف يافت ] كه از عقدهء تهاون خدمت آفتاب دولتش را كسوف رسيده و ذنب آن ذنب « 2 » ماه بختش را در و بال خسوف كشيده است ، از سارى به عجل همچو زحل روى توارى به جنگل كرد . تخت مازندران بىنزاع در تحت فرمان خدّام [ عالم مطاع ] درآمد . [ شعر ] هنيئا لدار المرز اذ ما حويتها * و صبّ عليها الأمن [ من ] كلّ اقطار فبشّرهم بالفضل و الرّفد و النّدى * و آملهم بالعدل يا ايّها السّارى چنان تختگاه مكين كه فتح آن همگى سمير ضمير سلاطين بوده ، به عطفهء عنان فوجى از عساكر گردون مآثر در حوزهء ضبط و تسخير درآمد . قطعه « 3 » ايا شهى كه غبارِ سپاهِ منصورت * عذارِ فتح به خطّ معنبر آرايد سوار « 4 » همّتِ تو گوى « 5 » ماه در ميدان * به مردى از خم چوگان چرخ بربايد اگر محاصرهء آسمان كند رايت * به يك دو ماهش ، هر نُه حصار بگشايد و در ذكر واردان « 6 » سنهء اربع « 7 » مذكور خواهد شد كه هنگام توجّه قشلاق در يورت اردبيل امير شمس « 8 » الدّين شرف « 9 » تقبيل آستانهء جليل يافت ، همچو شمس گاه غروب لرزان با چهرهء شاهى و ترسان از قهر پادشاهى ، اميدوار بنده‌نوازى و متوسّل به گفتهء سعدى

--> ( 1 ) . P : « امير شمس الدّين » ندارد . ( 2 ) . P : دنب . ( 3 ) . P : شعر . ( 4 ) . P : هواز . ( 5 ) . P : كوه و . ( 6 ) . K : واردات . ( 7 ) : يعنى 894 . ( 8 ) . K : قيشلاق . ( 9 ) . P : شرف .